ریحانه ریحانه ، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

ریحانه عسلی

اندر احوالات این روزهای ریحانه

1391/4/18 2:17
362 بازدید
اشتراک گذاری

اینقدر شیرین کاری هات زیاد شده که نمیدونم از کدوم بگم برات. از صبح که پا میشم تا شب روزی هزار بار خدا رو به خاطر وجودت و داشتنت شکر میکنم. بعضی وقتا اصلا باورم نمیشه که تو دختر ما هستی. اصلا باورم نمیشه که خدا همچین رحمت و سعادتی رو نصیبمون کرده .چه روزهایی رو داریم با هم میگذرونیم. سراسر لذت وشادی. از وقتی که به خونمون قدم گذاشتی همه جا چراغونی شده چراغونی.

دردونه مامان خیلی وقته میخوام درمورد کارهایی که انجام میدی برات بنویسم ولی جور نشده. امروز سعی میکنم اینکارو انجام بدم.

یکی از کارهایی که هر روز انجام میدی اینه که وقتی بابایی میاد همچین که صدای کلید انداختن بابا رو میشنوی یه دفعه تمام حواست به طرف در متوجه میشه و با ذوق میری طرف در خونه. در که وا شد و بابایی رو دیدی همچین یه لبخندیلبخند و یه صدای معنی داری که یعنی بابایی اوووووووووومد و بعدش دستت رو دراز میکنی طرفش که بغلت کنه. وقتی بری تو بغلش حالا مگه تو میای پایینناراحت

بیچاره مجبوره قبل از اینکه لباساشو عوض کنه کلی باهات بازی کنه و به یه ترفندی فرار کنه تا بتونه پیاده شه و بره به دست و صورتش یه آب بزنه. وقتی زمین میذاردت گررررررررررررررررریه گریه که چرا منو گذاشتی.منم به هزار داستان سرگرمت میکنم تا بابات برگرده پیشت و خیالت راحت شه.

چند روز پیش یکی از همسایه ها اومده بود دم در ، منم تو رو بغل کردم بردم همرام چون تازه از خواب بیدار شده بودی ،تا چشمت به زن همسایه افتاد سریع دستت رو دراز کردی که یعنی منو بغل کن تعجب

الهی من قربونت برم چون چادر سرش بود هوای دَدَ به سرت زده بود و به خیال اینکه اون میخواد تو رو همراش ببره از بغلش کنده نمیشدی و اصلا بغلم نمیومدی. منم مجبور شدم چادر سرم کنمنیشخند که تو نظرت عوض شه و برگردی پیش مامان. برا خودت جیگری شدی جیگر با این کارات........ واین مقدمه ای بود بر اینکه بفهمم از اون  روز به بعد همچین که ببینی من یا بابات داریم آماده میشیم بهونه بگیری و اینقدر اِه اِه کنی که بغلت کنیم و با این کارت نشون بدی که منم میخوام بیام . منم با خودتون ببرید. خلاصه پایه بیرون رفتنی با همه.زبان

جدیدا هم یادت گرفتی به همه چیزو همه کس بگی مَ مَ .... موقعی که آب بخوای، شیر بخوای، بخوای که بغلت کنیم و اینکه همه دایی ها و خاله ها و مامان جون و آقاجون رو اینجوری صدا میکنی.... مَ مَ

چقدر شیرینه این حرف زدنت. وقتی این صدا رو تکرار میکنی منم با تمام وجود بهت میگم بببببببله مامان. ببببببله مامان...ماچ اون لحظه خودم رو خوشبخت ترین میدونم امید آینده م.قلب

این چند وقته هم اینقدر بابایی با لباش برات ادای ماهی رو دراورد که میبینم تو هم از دیروز داری این کارو انجام میدی. وقتی لباتو غنچه میکنی من دوست دارم بخووووووووووورمت نفس مامان. شیرینم خیلی خوشگل میشی.بغل

رااااااااااااستی....

رااااستی این روزا هم به جای اینکه تو روروک بشینی، بیرون از روروک میایستی و دستت رو بهش میگیری و هلش میدی. تمام طول خونه رو باهاش گز میکنی. یه وقتایی روروک سرعتش زیاد میشه و تو هم بدوووووووووو دنبالش. خیلی خنده دار و دیدنیه این حرکتت.نیشخند ولی وقتی دستت رو میگیریم که خودت راه بری بعد از چند قدم پاهاتو جمع میکنی و میگی ولم کنید من نمیخوام راه برم . ای شیطونمتفکر

ساعت خواب و بیداری روزانه ت هم اینجوری که معمولا صبح ها تا ساعت 11-10/30خواب هستی. وقتی بیدار میشی بعد از خوردن صبحانه و یه ذره بازی خسته میشی، تقریبا بعد از 2 ساعت بیداری دوباره میخوابی. اگه خوب بخوابی مثلا یکی دو ساعت، دیگه ظهر نمیخوابی ولی اگه نیم ساعت بخوابی نزدیکای بعد از ظهر هم چشمات رو میمالونی که یعنی خوابم میاد و بعدش ....لالاخواب. بعد از اون دیگه نمیخوابی تاااااااااااااااا ساعت 1-12شب. اگه همه جا رو تاریک کنم اون وقت تو هم لالا میکنی. البته اینو هم بهت بگم که بیشتر وقتا عادت داری با شیر خوردن بخوابی مگه بعضی مواقع که میذارمت رو پام و تکونت میدم تاخوابت ببره.

دیگه چیز ی به ذهنم نمیرسه اگه چیز بیشتری هم یادم اومد برات مینویسم ، تا بدونی تو هر سنی چه کارایی انجام میدادی و ما با دیدن هر کار جدیدی از تو چه ذوقی میکردیم و چقدر خوشحال می شدیم.

من و بابایی خیلی خیلی دوست داریم بهترین بهونه زندگی

ماچماچماچقلبماچماچماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

مامان طهورا عسلی
18 تیر 91 2:07
ای دخمل بانمک................
خاله اکرم
18 تیر 91 13:28
خاله جونم الان که دارم مینویسم تو پیشمی روی صندلی کامپیوتر نشستی و داری به آهنگ آب تنی گوش میدی و میرقصی(ای فدات بشه خاله)!از آخرین بار که عید دیدمت خیلی خیلی عوض شدی جوجوی خاله،هرکاری میکنیم تو هم تکرار میکنی و نسبت به عید کمتر گریه میکنی و بیشتر میخندی!تازززه دیروز رفتیم بازار که واسه مَ مَ لباس بخریم تو هر مغازه ای که میرفتیم هر لباسی که میدیدی میگفتی مَمَ مَمَ که یعنی منم میخوام ولی خب خییییییییییلی برات بزرگ بود که!هروقت هم بستنی میخریم دستتو به طرف بستنی دراز میکنی و کلییییی میگی مَ مَ یعنی به منم بدین!خلاصه یه نفسی شدی که نگو!فدات شه خاله الهییییییی
دوست دالم


مرررررررررسی خاله. منم دوست دارم و خووووووووشحال از اینکه پیشمونی. وقتی هستی خیلی ذوق زده میشم و اصلا دیگه سراغ مامانم رو نمیگیرم.
الهه مامان روشا جون
19 تیر 91 19:28
ریحانه جونم ایشالا خداا واسه پدر و مادرت حفظت کنه که انقده داری با مزه میشی.مامانی خیلی کاراشون مثل همه روششا هم تا باباش میاد اجازه نداره بذارشش زمین.روشا موقه نمازم گریه میکنه با اجازه باید خودم یه فتوا بدم که مادر بچه شیر خوره میتونه بی چادر و روسری نماز بخونه


ممنون الهه جون .ماشالا روشا جون. ریحانه ما هم همینطوره موقع نماز آویزون چادرم میشه
الهه مامان روشا جون
19 تیر 91 19:29
راستی پیشاپیش تولد ریحانه گلی رو تبریک میکم ایشالا 120 ساله بشه.


مرسی خاله جون
مامي گلشيد
22 تیر 91 14:06
عزيز دل منه اين دخمل بلا:-*
اين نوشته ها فقط براي ريحانه جون نيست، ما هم با خوندشون و خبردار شدن از شيرين كاري هاش، گوشه ي كوچيكي از اين دلتنگي هاي دوريمونو پر ميكنه :-* فداش بشم :-* خيلي خيلي دلم براش تنگ شده :-*


ممنون زنعموجون مهربون. ما هم دلمون واسه شما و گلشید و عمو یه ذررررررره شده. کاش زود زود دیدارا تازه بشه
الهه مامان روشا جون
23 تیر 91 0:30
سلام مامانی بهمون سر بزن کلی مطلب جدید گذاشتم


با کمال میل. حتما سرمیزنم
مامان یاس تنها
1 مرداد 91 23:12
خصوصی
الهه مامان روشا جون
2 مرداد 91 0:58
واسه دخملیییییییییی و مامان گلش
مامان ایلیا گلی
2 مرداد 91 1:17
سلامممممممم...ماشالله به این دختر بلا منم دزفول زندگی میکنم..خوشحال میشم بهمون سر بزنیین
مامان یاس تنها
2 مرداد 91 12:39
خصوصی داری فدات
مامانی درسا
2 مرداد 91 14:24
من فداش چقده این فلفلی ها شیرینن .... ما هم روزی هزار بار قربون صدقه شون میریم انشاالله به این روزای عزیز همه مامان بابا ها صاحب این فرشته کوچولو ها بشن گلی منو ببوس


ایشالا ایشالا. تو که دیگه باید همه رو حسابی و مخصوص دعاکنی .التماس دعا.بوس
نایسل خانم
2 مرداد 91 15:31
قربونت برم من اینقدر ناز حرف میزنیییی هزار تا بووووسس میرم گلممم 5 شنشبه میرم عشقممم مرسی به فکرمی خوشگلممم
نایسل خانم
2 مرداد 91 15:31
:
*:
X


مرسییییییییییی